غيبت>علت غيبت>4- علل سياسي-اجتماعي غيبت - Mahdi for All

خانه |صفحه ي مشخصات | پست الکترونيک

+ غيبت>علت غيبت>4- علل سياسي-اجتماعي غيبت

غيبت>علت غيبت:


4- علل سياسي-اجتماعي غيبت:


دوازدهمين پيشواي معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان-عجل الله تعالى فرجه-در نيمه ي شعبان سال 255 هجري در شهر «سامراء» ديده به جهان گشود. (1) او همنام پيامبر اسلام (م ح م د) و هم کنيه ي آن حضرت (ابو القاسم) است. (2) ولى پيشوايان معصوم از ذکر نام اصلى او نهى فرموده ‏اند. (3)
از جمله القاب آن حضرت: حجت، قائم، خلف صالح، صاحب الزمان (4) ، بقية الله است (5) و مشهورترين آنها «مهدى‏» مى‏باشد. (6)
پدرش، پيشواى يازدهم حضرت امام حسن عسکرى(ع) و مادرش، بانوى گرامى «نرجس‏» است (7) که بنام «ريحانه‏» ، «سوسن‏» و «صقيل‏» نيز از او ياد شده است. (8) ميزان فضيلت و معنويت نرجس خاتون تا آن حد، والا بود که «حکيمه‏» خواهر امام هادى(ع) که خود از بانوان عالي قدر خاندان امامت ‏بود، او را سرآمد و سرور خاندان خويش، و خود را خدمتگزار او مى‏ناميد. (9)
حضرت مهدى(ع) دو دوره غيبت داشت: يکى کوتاه مدت (غيبت صغرى) و ديگرى دراز مدت (غيبت کبرى) . اولى، از هنگام تولد تا پايان دوران نيابت‏ خاصه ادامه داشته و دومى، با پايان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قيام آن حضرت طول خواهد کشيد. (10)

تولد حضرت مهدى(ع) از ديدگاه علماى اهل سنت:
چنانکه در مطالب آينده توضيح خواهيم داد، اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد، بلکه بر اساس روايات فراوانى که از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعآ تولد حضرت مهدى(ع) را انکار مى‏کنند و مى‏گويند: شخصيتى که پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! (11)
با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت، تولد آن حضرت را در کتب خود ذکر کرده و آن را يک واقعيت دانسته ‏اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى کرده ‏اند. (12)

ديدار حضرت مهدى عليه السلام:
چنانکه در سيره ي امام حسن عسکرى(ع) بتفصيل آمده است، از آنجا که حکومت ‏ستمگر عباسى، به منظور دستيابى به فرزند آن حضرت و کشتن او، خانه ي امام را سخت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود، تولد حضرت مهدى(ع) بر اساس طرح دقيق و منظمى که پيشاپيش، از سوى امام در اين مورد ريخته شده بود، کاملآ به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شيعيان) صورت گرفت.
مستندترين گزارش در اين زمينه، از طرف «حکيمه‏» عمه ي حضرت عسکرى(ع) رسيده که از نزديک شاهد تولد حضرت مهدى(ع) بوده است. اما بايد توجه داشت که اين پنهانکارى به آن معنا نيست که بعدها يعنى در مدت 5-6 سال آغاز عمر او، که امام يازدهم در حال حيات بود، کسى آن بزرگوار را نديده بود، بلکه-چنانکه يک نمونه از آن در زندگانى حضرت عسکرى(ع)  نوشته شده-افراد خاصى از شيعيان در فرصتهاى مناسب و گوناگون به ديدار آن حضرت نائل مى‏شدند تا به تولد و وجود وى يقين حاصل کنند و در موقع لزوم به شيعيان ديگر اطلاع دهند.
دانشمندان ما جريان اين ديدارها را به صورت گسترده گزارش کرده‏ اند (13) ، ولى شايد مهمترين آنها ديدار چهل تن از اصحاب امام عسکرى(ع) با آن حضرت باشد که تفصيل آن بدين قرار بوده است:
"حسن بن ايوب بن نوح‏" (14) مى‏گويد:
ما براى پرسش درباره ي امام بعدى، به محضر امام عسکرى(ع) رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعيد عمرى[يکى از وکلاى بعدى امام زمان]بپا خاست و عرض کرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال کنم که درباره ي آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ کس از مجلس بيرون نرود. کسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا کرد. او بپا خاست. حضرت فرمود: مى‏خواهيد به شما بگويم که براى چه به اينجا آمده ‏ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده ايد که از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى. در اين هنگام پسرى نورانى همچون پاره ي ماه که شبيه ‏ترين مردم به امام عسکرى(ع) بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
«اين، امام شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است. فرمان او را اطاعت کنيد و پس از من اختلاف نکنيد که در اين صورت هلاک مى‏شويد و دينتان تباه مى‏گردد
... » . (15)

علل سياسى-اجتماعى غيبت:
شکى نيست که رهبرى پيشوايان الهى به منظور هدايت مردم به سر منزل کمال مطلوب است و اين امر در صورتى ميسر است که آنها آمادگى بهره بردارى از اين هدايت الهى را داشته باشند. اگر چنين زمينه ي مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پيشوايان آسمانى در بين مردم ثمرى نخواهد داشت.
متاسفانه فشارها و تضييقاتى که بويژه از زمان امام جواد(ع) به بعد بر امامان وارد شد، و محدوديت هاى فوق العاده‏اى که برقرار گرديد-به طورى که فعاليتهاى امام يازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانيد-نشان داد که زمينه ي ‏مساعد جهت‏ بهره ‏مندى از هدايتها و راهبريهاى امامان در جامعه (در حد نصاب لازم) وجود ندارد. از اين رو حکمت الهى اقتضا کرد که پيشواى دوازدهم، بتفصيلى که خواهيم گفت، غيبت اختيار کند تا موقعى که آمادگى لازم در جامعه به وجود آيد.
البته همه اسرار غيبت‏ بر ما روشن نيست ولى شايد نکته‏ اى که گفتيم رمز اساسى غيبت‏ باشد. در روايات ما، در زمينه علل و اسباب غيبت، روى سه موضوع تکيه شده است:

الف-آزمايش مردم:
چنانکه مى‏دانيم يکى از سنتهاى ثابت الهى، آزمايش بندگان و انتخاب صالحان و گزينش پاکان است. صحنه ي زندگى همواره صحنه آزمايش است تا بندگان از اين راه در پرتو ايمان و صبر و تسليم خويش در پيروى از اوامر خداوند تربيت ‏يافته و به کمال برسند و استعدادهاى نهفته ي آنان شکوفا گردد.
در اثر غيبت‏ حضرت مهدى(ع)، مردم آزمايش مى‏شوند: گروهى که ايمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى‏شود و دستخوش شک و ترديد مى‏گردند و کسانى که ايمان در اعماق قلبشان ريشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ايستادگى در برابر شدائد، پخته ‏تر و شايسته ‏تر مى‏گردند و به درجات بلندى از اجر و پاداش الهى نائل مى‏گردند.
امام موسى بن جعفر(ع) فرمود: ‏((هنگامى که پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد، مبادا کسى شما را از دين خارج کند. او ناگزير غيبتى خواهد داشت، به طورى که گروهى از مؤمنان از عقيده ي خويش بر مى‏گردند. خداوند به وسيله ي غيبت، بندگان خويش را آزمايش ‏مى‏کند...)) (16)
از سخنان پيشوايان اسلام بر مى‏آيد که آزمايش به وسيله ي غيبت‏ حضرت مهدى(ع)، از سخت ‏ترين آزمايشهاى الهى است (17) . و اين سختى از دو جهت است:
1-از جهت اصل غيبت، که چون بسيار طولانى مى‏شود بسيارى از مردم دستخوش شک و ترديد مى‏گردند. برخى در اصل تولد و برخى ديگر در دوام عمر آن حضرت شک مى‏کنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عميق، کسى بر ايمان و عقيده به امامت آن حضرت باقى نمى‏ماند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديث مفصلى مى‏فرمايد: ((مهدى از ديده شيعيان و پيروانش غايب مى‏شود و جز کسانى که خداوند دلهاى آنان را جهت ايمان، شايسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى‏مانند.)) (18)
2-از نظر سختيها و فشارها و پيشامدهاى ناگوار که در دوران غيبت رخ مى‏دهد و مردم را دگرگون مى‏سازد، به طورى که حفظ ايمان و استقامت در دين، کارى سخت دشوار مى‏گردد و ايمان مردم در معرض مخاطرات شديد قرار مى‏گيرد. (19)

ب-حفظ جان امام:
خداوند، به وسيله ي غيبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ کرده است، زيرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در ميان مردم ظاهر مى‏شد، او را مى‏کشتند (چنانکه تفصيل آن را نوشتيم) . بر اين اساس اگر پيش از موعد مناسب نيز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى‏افتد و به انجام ماموريت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى‏گردد.
«زراره‏» ، يکى از ياران امام صادق(ع) مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: ((امام منتظر، پيش از قيام خويش مدتى از چشمها غايب خواهد شد.))
عرض کردم: چرا؟
فرمود: ((بر جان خويش بيمناک خواهد بود.)) (20)

ج-آزادى از يوغ بيعت‏ با طاغوتهاى زمان:
پيشواى دوازدهم، هيچ رژيمى را، حتى از روى تقيه، به رسميت نشناخته و نمى‏شناسد. او مامور به تقيه از هيچ حاکم و سلطانى نيست و تحت‏ حکومت و سلطنت هيچ ستمگرى در نيامده و در نخواهد آمد، چرا که مطابق وظيفه خود عمل مى‏کند و دين خدا را به طور کامل و بى هيچ پرده پوشى و بيم و ملاحظه ‏اى اجرا مى‏کند. بنابراين جاى هيچ عهد و ميثاق و بيعت‏ با کسى و مراعات و ملاحظه ي نسبت‏ به ديگران باقى نمى‏ماند.
«حسن بن فضال‏» مى‏گويد: امام هشتم فرمود: ((گويى شيعيانم را مى‏بينم که هنگام مرگ سومين فرزندم[امام حسن عسکرى]در جستجوى امام خود، همه جا را مى‏گردند اما او را نمى‏يابند.))
عرض کردم: چرا غايب مى‏شود؟
فرمود: ((براى اينکه وقتى با شمشير قيام مى‏کند، بيعت کسى در گردن وي ‏نباشد.)) (21)

غيبت صغرى و کبرى:
چنانکه گفتيم، غيبت امام مهدى(ع)  به دو دوره تقسيم مى‏شود: «غيبت صغرى‏» و «غيبت کبرى‏» .
غيبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام يازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرين نايب خاص امام) يعنى حدود 69 سال بود. (22) در دوران غيبت صغرى، ارتباط شيعيان با امام بکلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضيح آنکه: در طول اين مدت، افراد مشخصى (که ذکرشان خواهد آمد) به عنوان «نايب خاص‏» با حضرت در تماس بودند و شيعيان مى‏توانستند به وسيله ي آنان مسائل و مشکلات خويش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دريافت دارند و حتى گاه به ديدار امام نائل شوند. از اين رو مى‏توان گفت در اين مدت، امام، هم غايب بود و هم نبود.
اين دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شيعيان براى غيبت کبرى دانست که ‏طى آن، ارتباط شيعيان با امام، حتى در همين حد نيز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نايبان عام آن حضرت، يعنى فقهاى واجد شرايط و آشنايان به احکام اسلام، رجوع کنند.
اگر غيبت کبرى يکباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممکن بود موجب انحراف افکار شود و ذهنها آماده ي پذيرش آن نباشد. اما گذشته از زمينه سازيهاى مدبّرانه ي امامان پيشين، در طول غيبت صغرى، بتدريج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غيبت کامل آغاز گرديد. همچنين امکان ارتباط نايبان خاص با امام در دوران غيبت صغرى، و نيز شرفيابى برخى از شيعيان به محضر آن حضرت در اين دوره، مسئله ولادت و حيات آن حضرت را بيشتر تثبيت کرد. (23)
با سپرى شدن دوره غيبت صغرى، غيبت کبرى و دراز مدت امام آغاز گرديد که تا کنون نيز ادامه دارد و پس از اين نيز تا زمانى که خداوند اذن ظهور و قيام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غيبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پيش از تولد او توسط امامان قبلى، پيشگويى شده و از همان زمان توسط راويان و محدثان، حفظ و نقل و در کتابهاى حديث ضبط شده است که به عنوان نمونه به نقل چند حديث در اين زمينه اکتفا مى‏کنيم:
1-امير مؤمنان(ع) فرمود:
(([امام]غايب ما، دو غيبت‏ خواهد داشت که يکى طولانى‏تر از ديگرى خواهد بود. در دوران غيبت او، تنها کسانى در اعتقاد به امامتش پايدار مى‏مانند که داراى يقينى استوار و معرفتى کامل باشند.)) (24)


2-امام باقر(ع) فرمود:
(([امام]قائم دو غيبت‏ خواهد داشت که در يکى از آن دو، خواهند گفت: او مرده است... )) (25)
3-ابو بصير مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض کردم: امام باقر مى‏فرمود: ((قائم آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم دو غيبت‏ خواهد داشت که يکى طولانى‏تر از ديگرى خواهد بود.))
امام صادق(ع) فرمود: ((بلى، چنين است... )) (26)
4-حضرت صادق(ع) فرمود:
((امام قائم دو غيبت‏ خواهد داشت: يکى کوتاه مدت و ديگرى دراز مدت... )) (27)
سير تاريخ، صحت اين پيشگوئيها را تاييد کرد و همچنانکه پيشوايان قبلى فرموده بودند، غيبتهاى دوگانه امام عينيت ‏يافت.

نواب خاص: (28)
نايبان خاص حضرت مهدى(ع)  در دوران غيبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه ي امامان پيشين و از علماى پارسا و بزرگ شيعه بودند که «نواب اربعه‏» ناميده شده ‏اند. اينان به ترتيب زمانى عبارت بودند از:
1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى، 2-ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى، 3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختى، 4-ابو الحسن على بن محمد سمرى.
البته امام زمان(ع) وکلاى ديگرى نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، کوفه، اهواز، همدان، قم، رى، آذربايجان، نيشابور و... داشت که يا به وسيله اين چهار نفر، که در راس سلسله مراتب وکلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند (29) و از سوى امام در مورد آنان «توقيع‏» هايى (30) صادر مى‏شده است. (31) و يا-آن گونه که بعضى از محققان احتمال داده‏ اند-سفارت و وکالت اين چهار نفر، وکالتى عام و مطلق بوده ولى ديگران در موارد خاصى وکالت و نيابت داشته ‏اند (32) . مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهيم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن اليس (33) ، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (34) ، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (35) ، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد وجنائى (36) .

1-ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى:
عثمان بن سعيد از قبيله ي بنى اسد بود و به مناسبت ‏سکونت در شهر سامراء، «عسکرى‏» نيز ناميده مى‏شد. در محافل شيعه از او به نام «سمان‏» (-روغن فروش) ياد مى‏شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاى سياسى، روغن فروشى مى‏کرد و اموال متعلق به امام را، که شيعيان به وى تحويل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسکرى مى‏رساند. (37) او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (38) گفتنى است که عثمان بن سعيد قبلآ نيز از وکلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسکرى-عليهما السلام-بوده است. «احمد بن اسحاق‏» که خود از بزرگان شيعه مى‏باشد، مى‏گويد:
روزى به محضر امام هادى(ع)  رسيدم و عرض کردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم که حاضرم هميشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه کسى را بپذيرم و از چه کسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند» .
احمد بن اسحاق مى‏گويد: پس از رحلت امام هادى(ع) روزى به حضور امام عسکرى(ع) شرفياب شدم و همان سؤال را تکرار کردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: ((اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند.)) (39)
پس از رحلت امام عسکرى، مراسم تغسيل و تکفين و خاکسپارى آن حضرت ‏را، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (40) و نيز همو بود که روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسکرى(ع) و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را که گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينکه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏ به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد که عثمان بن سعيد وکيل من است و پسرش محمد نيز، وکيل پسرم مهدى خواهد بود. (41) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى‏(ع) -که شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:
((آنچه عثمان[بن سعيد]مى‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده ي امام شماست و اختيار با اوست.)) (42)
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخى احتمال داده ‏اند او بين سالهاى 260-267 درگذشته باشد و برخى ديگر فوت او را در سال 280 دانسته ‏اند. (43)




1) شيخ مفيد، الارشاد، قم، مکتبة بصيرتي، ص 346-فتال نيشابورى، روضة الواعظين، الطبعة الاولى، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1406 ه. ق، ص 292-کليني، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 514-طوسي، الغيبة، تهران، مکتبة نينوى الحديثة، ص 141-طبرسي، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، تهران، دار الکتب الاسلامية، ص 418-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، ط قديم (بى تا) ، ص 310. در بعضى از مآخذ، تاريخ تولد حضرت، سال 256 هجرى ضبط شده است (صدوق، کمال الدين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه. ق، ص 432-طوسي، الغيبة، ص 139 و 147) و در برخى ديگر، سال 258 (على بن عيسى الاربلى، کشف الغمة، تبريز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه. ق، ج 3، ص 227-ابن ابي الثلج ‏بغدادي، تاريخ الائمة، قم، مکتبة بصيرتي (ضمن مجموعه نفيسه) ، ص 15) ذکر شده است و ابو جعفر محمد بن جرير بن رستم طبري آن را در سال 257 مى‏داند (دلائل الامامة، الطبعة الثالثة، قم، منشورات الرضي، ص 271 و 272) .
2) شيخ مفيد، همان کتاب، ص 346-طبرسى، همان کتاب، ص 417-اربلي، همان کتاب، ص 227-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
3) صدوق، همان کتاب، ص 648-کليني، همان کتاب، ص 332-مجلسي، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامية، 1393 ه. ق، ج 51، ص 31-34. ولى آيا نهى ائمه از ذکر نام مخصوص آن حضرت، يک اقدام سياسى مقطعى و مربوط به دوران غيبت صغرى بوده يا اينکه حرمت ذکر نام آن حضرت تا هنگام ظهور و قيامش باقى است؟ در ميان علماى شيعه مورد اختلاف است (ر. ک به: حاج ميرزا حسين طبرسي نورى، النجم الثاقب، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، باب 2، ص 48 و 49) .
4) طبرسى، همان کتاب، ص 418-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
5) مسعودى، اثبات الوصية، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحيدرية، 1374 ه. ق، ص 248.
6) ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
7) شيخ مفيد، همان کتاب، ص 346-صدوق، همان کتاب، ص 432-طبرسي، همان کتاب، ص 418-مسعودى، همان کتاب، ص 248-فتال نيشابورى، همان کتاب، ص 283-طوسى، همان کتاب، ص 143-محمد بن جرير بن رستم طبرى، همان کتاب، ص 268-ابن صباغ، همان کتاب، ص 310.
8) صدوق، همان کتاب، ص 432 و ر. ک به: روضة الواعظين، ص 292. برخى از محققان معاصر، احتمال داده‏ اند که نام او همان نرجس باشد، و اسامى ديگر به جز صقيل را بانوى پيشين او حکيمه دختر امام جواد(ع) به وى داده باشد (بنا بر رواياتى، او قبلا کنيز حکيمه بوده است) . مردم آن زمان کنيزان خويش را براى خوش آمد گويى، به اسامى گوناگون مى‏خواندند و نرجس، ريحانه و سوسن همه اسامى گلها هستند (دکتر حسين جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سيد محمد تقى آيت اللهى، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات امير کبير، 1367 ه. ش، ص 114) .
9) فتال نيشابورى، همان کتاب، ص 283-صدوق، همان کتاب، ص 427-مجلسى، همان کتاب، ج 51، ص 12.
10) شيخ مفيد، همان کتاب، ص 346.
11) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الکتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.
12) فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، کتابخانه عمومى امير المؤمنين على(ع) ، ص 23، 39.
تعدادى از اين منابع که در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده، به قرار زير است:
ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائک الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الکامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير کبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36.
13) صدوق، همان کتاب، ص 434-478. شيخ مفيد، همان کتاب، ص 350 و 351-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 123-125.
14) چنانکه در سيره امام هادى(ع) نوشته شده،ايوب بن نوح يکى از وکلاى آن حضرت بوده است.
15) طوسى،همان کتاب،ص 204 و ر.ک به:صدوق،همان کتاب،ص 435-مجلسى،همان کتاب،ج 51، ص 346-شيخ سليمان قندوزى،همان کتاب،ج 3،ص 123-(آيت الله)صافى،لطف الله،منتخب الاثر،تهران،مرکز نشر کتاب،1373 ه.ق،ص 355.
16) شيخ طوسى،همان کتاب،ص 204-نعمانى،الغيبة،تهران،مکتبة الصدوق،ص 154-مجلسى، بحار الانوار،تهران،المکتبة الاسلامية،1393 ه.ق،ج 51،ص 150 و ر.ک به:اصول کافى، تهران،مکتبة الصدوق،1381 ه.ق،ج 1،ص 337.
17) طوسى،همان کتاب،ص 203-207-صافى،همان کتاب،باب 47،ص 314 و 315.
18) صافى،همان کتاب،فصل 1،باب 8،ص 101،ح 4.
19) (آيت الله)صافى،لطف الله،نويد امن و امان،تهران،دار الکتب الاسلامية،ص 177 و 178.
20) کلينى،همان کتاب،ج 1،ص 337-طوسى،همان کتاب،ص 202-صدوق،همان کتاب،ص 481-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 28،ص 269-نعمانى،همان کتاب،ص 166.
21 )صدوق،کمال الدين،باب 44،ص 480،ح 4-مجلسى،همان کتاب،ج 51،ص 152-صافى،منتخب الاثر،فصل 2،باب 25،ص 268،ح 3.
22) مرحوم شيخ مفيد آغاز غيبت صغرى را از سال تولد آن حضرت(سال 255)حساب کرده است(الارشاد،ص 346)و با اين محاسبه،دوران غيبت صغرى،75 سال مى‏شود.طبعا نظريه مرحوم مفيد از اين لحاظ بوده است که حضرت مهدى در زمان حيات پدر نيز حضور و معاشرت چندانى با ديگران نداشته و از نظر کلى غايب محسوب مى‏شده است.
گويا بر اساس همين ملاحظه است که محققانى مانند:طبرسى،سيد محسن امين،و آيت الله سيد صدر الدين صدر نيز آغاز غيبت صغرى را از سال ميلاد آن حضرت،و مدت آن را 74 سال دانسته ‏اند(اعلام الورى،ص 444-اعيان الشيعة،بيروت،دار التعارف للمطبوعات،ج 2،ص 46-المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 181).
23) صدر،سيد صدر الدين،المهدي،بيروت،دار الزهراء،1398 ه.ق،ص 183-پيشواى دوازدهم امام زمان،نشريه مؤسسه در راه حق،ص 38.
24) شيخ سليمان قندوزى،ينابيع المودة،بيروت،مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،ج 3،باب 71، ص 82.
25) نعمانى،همان کتاب،ص 173.
26 )نعمانى،همان کتاب،ص 173.
27) نعمانى،همان کتاب،ص 170.نيز ر.ک به:منتخب الاثر،فصل 2،باب 26،ص 251-253.
28) در آن روزگار،به جاى‏ «نيابت‏» و «نواب‏» بيشتر تعبير «سفارت‏» و «سفراء» به کار برده مى‏شد.
29) چنانکه طبق نقل شيخ طوسى،حدود ده نفر در بغداد به نمايندگى از طرف محمد بن عثمان فعاليت مى‏کردند(الغيبة،ص 225).
30) توقيع به معناى حاشيه نويسى است و در اصطلاح علماى شيعه به نامه ‏ها و فرمانهايى که در زمان غيبت صغرى از طرف امام به شيعيان مى‏رسيده توقيع گفته مى‏شود.
31) صدر،المهدي،ص 189.
32) امين،سيد محسن،اعيان الشيعة،ج 2،ص 48.
33) طوسي،الغيبة،ص 257،258.
34) کليني،اصول کافي،ج 1،ص 518،ح 5.
35) کلينى،همان کتاب،ص 521،ح 14 و 15.
36) طبرسي،اعلام الورى،ص 444.
37) طوسي،الغيبة،تهران،مکتبة نينوى الحديثة،ص 214.
38) طوسي،همان کتاب،ص 216.
39) طوسي،الغيبة،ص 215.
40) طوسي،همان کتاب،ص 216.
41) طوسى،همان کتاب،ص 216.
42) طوسي،همان کتاب،ص 217.
43) دکتر حسين،جاسم،تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم،ترجمه دکتر سيد محمد تقى آيت اللهي،چاپ اول،تهران،مؤسسه انتشارات امير کبير،1367 ه.ش،ص 155 و 156.


نوشته شده توسط سيد حسين سجادي در دوشنبه 25/10/1385 و ساعت 3:11 عصر | نظرات ديگران()
درباره خودم
غيبت>علت غيبت>4- علل سياسي-اجتماعي غيبت - Mahdi for All
سيد حسين سجادي[46]
انا عبدلله الضعيف الذليل الحقير المسکين المستکين..
منوي اصلي
 RSS 
صفحه نخست
پست الکترونيک
صفحه ي مشخصات
خانگي سازي
ذخيره کردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نوشته هاي پيشين

آمار وبلاگ
بازديد امروز : 0
بازديد ديروز : 10
مجموع بازديدها : 8771
پيوندهاي روزانه
لينک دوستان
Mahdi for All در بلاگفا
Mahdi for All در ميهن بلاگ
Mahdi for All در پرشن بلاگ
Mahdi for All در بلاگ اسکاي
حريم ياس
از يک روحاني
« عـشقي »
اسلام بدون وهابيت
کتابهای الکترونيک رایگان برای شما
وبلاگ فارسي سامي يوسف
بازي بزرگان
پرسمان قرآن
ساحل افتاده
درد و دل با خدا
فصل انتظار
آدمک ها
ريحانه

لوگوي دوستان



نام:

ايميل:

 
ParsiBlog.com پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ فارسي